از سبزه میدان تا بهارستان

عکس تجار با فرمان مشروطیت در خانه امین الضرب
از مهم ترین علل تاسیس دولت ها از دوران باستان انجام دو وظیفه مهم بوده است ،اول حفظ و حراست از مردم و دوم اینکه نهاد دولت بتواند در جامعه نظم و امنیت ایجاد کند ، به همین دلیل به بالاترین مقام رسیدگی به اختلافات "حاکم"می گفتند. و در عوض خدماتی که حکومت به جامعه ارائه می داشت حق داشت که بخشی از درآمد مردم را به عنوان مالیات از آنان دریافت کند .نخستین دولت هایی که در میان دو رود شکل گرفتند، <<پاتسی ها>> یا حکومت های روحانی-شاه بودند. آنان خود را واسطه خدا و خلق می دانستند و معتقد بودندد، ویژگی اصلی آنان این است که می توانند قوانین الهی را کشف کرده و به جامعه ابلاغ کنند در چنین شرایطی اجرای قانون جنبه مقدس داشت و شکننده آن مورد خشم خدایان قرار می گرفت که نمونه ی بارز آن قانون نامه ی حمورابی است. ولی با به قدرت رسیدن روسای ایلات جنگجو و فرماندهان نظامی دیگر چنین تفسیری از قانون معنای خود را از دست داد و "سلطان" کارش دیگر کشف قانون نبود ،بلکه کار او وضع قانون بود. در چنین شرایطی افراد محکوم به اطاعت از فرامین بودند. ودولت به صورت نهادی در آمد که قدرت در اختیار داشت و از طریق بازو های اجتماعی خود به اعمال آن اقدام میکرد. یکی از حوزه هایی که سلاطین جنگجو (در مقابل دولتهای دینی) تلاش می کردند آن را به طور کامل در اختیار خود داشته باشند ،اقتصاد و منابع مالی بود. زیرا بدون قدرت مالی توانایی بسیج نیرو های نظامی را در حد وسیع نداشتند و این به دست آوردن پول دلیلی شد برای فشار آوردن بر عناصر فعال در زمینه اقتصادی (استثمار) و حمله به دیگر سرزمین ها برای غارت منابع مالی آنان(غارت و استعمار)به خصوص دولت هایی که توانایی غارت سرزمین های دیگر را نداشتند مجبور بودند فشار بیشتری بر منابع داخلی وارد کنند.
دولت ایلیاتی قاجار نیز از جمله همین قبایل جنگجو بود.که زمین ایران را با شمشیر فتح کرده بود و مردم و منابع مالی موجود در آن را غنیمت خود می دانست. چنین دولتی اگر هم خدمتی به مردم خویش می کرد نه از سر وظیفه بلکه از سر لطف و مرحمت بود(در واقع اساسا" برای خود وظیفه ای قائل نبود). نیروی نظامی در چنین جامعه ای به جای اینکه در خدمت جامعه باشد در خدمت اقلیت حاکم است و غالب سران حکومتی و نظامی نیز همان افراد قبیله ی پیروز هستند زیرا حکومت تنها به این افراد اعتماد داشت. ، پیوندهای خونی قبیله ای اجازه فکر کردن به منافع ملی را نمی داد وبدیهی است در چنین وضعیتی واژه ی دولت-ملت (مثل تمامی برهه های تاریخ ایران)واژه بی معنی و مصداق به نظر رسد. حکومت هرگز مالکیت فردی را به رسمیت را نمی شناخت ، هیچکس مالک چیزی نبود حتی جان خود چه برسد به مال و ناموس .دولت و ملت در مقابل یکدیگر قرار داشتند ، در چنین فضایی مشارکت معنی نداشت و همین بی اعتمادی موجب شده بود تا جامعه بیشتر به سمت نهاد های خویشاوندی و ساده ای سوق داده شود که غالبا" بر آیند جوامع محلی و قومی باشند. فقدان مشارکت و امنیت موجب می شد که بستر لازم برای پس انداز و سرمایه گذاری ایجاد نشود و اگر افراد پولی داشتند یا آن را مصرف می کردند یا با هزینه کردن آن در راه های مذهبی آخرت خود را که دور از دسترس سلطان بود آباد می ساختند. با این حال دولت قاجار از یک حیث با بد اقبالی مواجه می شود ...
ادامه مطلب






(به مناسبت سالروز درگذشت جامی)
آوخ : درد روحی و فغانی که از ته دل بلند می شود.