از سبزه میدان تا بهارستان

<< نسبت تجار با جامعه ی مدنی به مناسبت سالمرگ امین الضرب تاجر مشروطه خواه>>


عکس تجار با فرمان مشروطیت در خانه امین الضرب

از مهم ترین علل تاسیس دولت ها از دوران باستان انجام دو وظیفه مهم بوده است ،اول حفظ و حراست از مردم و دوم اینکه نهاد دولت بتواند در جامعه نظم و امنیت ایجاد کند ، به همین دلیل به بالاترین مقام رسیدگی به اختلافات "حاکم"می گفتند. و در عوض خدماتی که حکومت به جامعه ارائه می داشت حق داشت که بخشی از درآمد مردم را به عنوان مالیات از آنان دریافت کند .نخستین دولت هایی که در میان دو رود شکل گرفتند، <<پاتسی ها>> یا حکومت های روحانی-شاه بودند. آنان خود را واسطه خدا و خلق می دانستند و معتقد بودندد، ویژگی اصلی آنان این است که می توانند قوانین الهی را کشف کرده و به جامعه ابلاغ کنند در چنین شرایطی اجرای قانون جنبه مقدس داشت و شکننده آن مورد خشم خدایان قرار می گرفت که نمونه ی بارز آن قانون نامه ی حمورابی است. ولی با به قدرت رسیدن روسای ایلات جنگجو و فرماندهان نظامی دیگر چنین تفسیری از قانون معنای خود را از دست داد و "سلطان" کارش دیگر کشف قانون نبود ،بلکه کار او وضع قانون بود. در چنین شرایطی افراد محکوم به اطاعت از فرامین بودند. ودولت به صورت نهادی در آمد که قدرت در اختیار داشت و از طریق بازو های اجتماعی خود به اعمال آن اقدام میکرد. یکی از حوزه هایی که سلاطین جنگجو (در مقابل دولتهای دینی) تلاش می کردند آن را به طور کامل در اختیار خود داشته باشند ،اقتصاد و منابع مالی بود. زیرا بدون قدرت مالی توانایی بسیج نیرو های نظامی را در حد وسیع نداشتند و این به دست آوردن پول دلیلی شد برای فشار آوردن بر عناصر فعال در زمینه اقتصادی (استثمار) و حمله به دیگر سرزمین ها برای غارت منابع مالی آنان(غارت و استعمار)به خصوص دولت هایی که توانایی غارت سرزمین های دیگر را نداشتند مجبور بودند فشار بیشتری بر منابع داخلی وارد کنند.
دولت ایلیاتی قاجار نیز از جمله همین قبایل جنگجو بود.که زمین ایران را با شمشیر فتح کرده بود و مردم و منابع مالی موجود در آن را غنیمت خود می دانست. چنین دولتی اگر هم خدمتی به مردم خویش می کرد نه از سر وظیفه بلکه از سر لطف و مرحمت بود(در واقع اساسا" برای خود وظیفه ای قائل نبود). نیروی نظامی در چنین جامعه ای به جای اینکه در خدمت جامعه باشد در خدمت اقلیت حاکم است و غالب سران حکومتی و نظامی نیز همان افراد قبیله ی پیروز هستند زیرا حکومت تنها به این افراد اعتماد داشت. ، پیوندهای خونی قبیله ای اجازه فکر کردن به منافع ملی را نمی داد وبدیهی است در چنین وضعیتی واژه ی دولت-ملت (مثل تمامی برهه های تاریخ ایران)واژه بی معنی و مصداق به نظر رسد. حکومت هرگز مالکیت فردی را به رسمیت را نمی شناخت ، هیچکس مالک چیزی نبود حتی جان خود چه برسد به مال و ناموس .دولت و ملت در مقابل یکدیگر قرار داشتند ، در چنین فضایی مشارکت معنی نداشت و همین بی اعتمادی موجب شده بود تا جامعه بیشتر به سمت نهاد های خویشاوندی و ساده ای سوق داده شود که غالبا" بر آیند جوامع محلی و قومی باشند. فقدان مشارکت و امنیت موجب می شد که بستر لازم برای پس انداز و سرمایه گذاری ایجاد نشود و اگر افراد پولی داشتند یا آن را مصرف می کردند یا با هزینه کردن آن در راه های مذهبی آخرت خود را که دور از دسترس سلطان بود آباد می ساختند. با این حال دولت قاجار از یک حیث با بد اقبالی مواجه می شود ...

ادامه مطلب

ادامه نوشته

عشقی که خارج می زند

<<به مناسبت هشت آبان روز بزرگداشت مولانا>>چند ماه پیش  مصطفی ملکیان میهمان موسسه ی سروش مولانا شد تا به سخنرانی درباره روانشناسی اخلاق از نگاه مولوی بپردازد.او بدین ترتیب در این سخنرانی در پی یافتن پاسخ مولوی به این پرسش بود که << چرا معرفت اخلاقی لزوما" به عمل اخلاقی نمی انجامد؟ و چگونه شکاف بین این دو را می توان پر کرد؟>> آن چنانکه مصطفی ملکیان می پندارد ، از نگاه مولوی این تنها عشق است که می تواند خلاء بین معرفت اخلاقی و عمل اخلاقی پر کند. : (( از نگاه مولانا بین فکر و عمل کسی که عاشق باشد هیچ فاصله ای و جود ندارد و شخص عاشق دقیقا" آنگونه که زندگی می کند،می اندیشد . اما سوالی در این جا وجود دارد آن است :که عشقی که مولانا از آن سخن می گوید ،چیست؟
 

در ادامه بخشی از سخنان مطالب استاد ملکیان در این برنامه می خوانید:

ادامه نوشته

لولی وش مغموم

(به مناسبت بیست یکمین سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث(م. امید)) 

(م. امید) ، رندی از تبار خیام و فردوسی بود. شاعری بود که شعر هایش پر از عشق به راستی و نفرت از کژی ،حب به پاکی و بغض به پلیدی بود.فقر نکبت امروزش می گداخت و فخر و عصمت دیروزش می نواخت. همچون کودکی همه چیز هایش را از او گرفته باشند می گریست ،غمگین می شد و دشنام  می داد . همه شور و حال بود و همواره به جستن لحظه ای درآرامجایی . شاعری به تمام معنا حرفه ای که همه فکر و ذهن و هستی اش شعر بود.شاعری که از آغاز آغاز تولد شاعری اش تا لحظه ی مرگ ، آرام و نا آرام در فضای شعر های ((نماز)) و ((حالت)) همچون نسیم دمید و وزید ودر ساحت اشعار ((آخر شاهنامه)) و ((آنگاه پس از تندر)) همچون توفان توفید و  غرید و در ایوان شعری همچون ((پیوند ها وباغ)) نسیمتوفان حال خود بود .اخوان شبگرد زمستان در سال 34 و ((ناگه غروب کدامین ستاره)) در سال 43  .اخوان تماشاگر ((مرداب)) سیه و ((طلوع )) سپید . اخوان مهربان ((قاصدک)) و ((خزانی)) و اخوان افشاگر ((مرد و مرکب)) و ((خوان هشتم)) و اخوان متفکر ((ماجرا کوتاه)) و ((ندانستن))و در سال 1330طوری((ارغنون ))را فلاطون وار نواخت که گویی که تفکر پیشه هزار ساله اش است ، اخوانی تنیده در فریاد قصیده ای و مسحور در آواز غزلی . با شعر های نو و قصیده های نویی که در پایان حرکت متحول و متکامل جاده ی شعر او ، همچون ساختمانی زیبا و استوار می درخشد و نمای خیالی آن پیداست . با ((کتیبه)) ی پیشانی اش با این نوشته :
مهدی اخوان ثالث (م. امید) نومید که زندگی را همه شعر دید . شاعر استاد که در سال 1307 زاد و در سال 1324 بهعنوان شاعری سنت گرا به راه افتاد و در زمستان 1334 به عنوان شاعر نیمایی تا 1344 در جاده ی ده ساله ی اوج شاعری خود گام نهاد . و از این دو سال تا دو ده سال و نیم دیگر یک آن از عرقریزی روح بازنایستاد ، و همچنان وزید و توفید ، زیست و گریست ، پرسید و اندیشید، گشت و نوگشت تا 5 شهریور شصت دو سالگی اش در سال 1369 دعوت مرگ را به لبخند پاسخ داد. 

ادامه نوشته

آریستوکراتی بدنام،اصلاح طلبی ناکام

(به مناسبت زادروز علی امینی ،آخرین نخست وزیر بالنسبه مقتدر پهلوی دوم)

علی امینی که بود؟ مشروطه خواهی جز یک مورد ( تعطیل ناپذیری مجلس) به سایر موارد مندرج در قانون اساسی وفادار  یا مشروطه طلبی جمهوری خواه که معتقد است تا زمانی که سلطنت در محدوده ی قانون اساسی باشد ، هیچ تناقضی با حکومت کردن ندارد؟ حال آنکه امینی از برگزاری انتخابات مجلس به رغم انتقاد ها ی جبهه ی ملی امتناع کرد، چنان که در خاطراتش گفته نمی خواست کاری کند که شاه بترساند و شاه از جمهوری می ترسید: << باید یک عده ای باشند که شاه نترسد، والا خیال می کند که مجلسی که تشکیل می شود می گوید آقای دکتر امینی  شما رئیس جمهور و شما جناب شاه بروید پی کارتان...اصلا نمی خواهم با شاه مبارزه کنم،اصلا غلط است>>* امینی به سان دیگر مشروطه خواهان کوشید این را به شاه بفهماند که <<سلطنت غیر مسوول است، حکومت است که مسوول است ، بنابراین اگر دخالت در حکومت کردید به ضرر مملکت تمام می شود. >>  تا شاه را متقاعد به اجتناب از حکومت کند و البته شاه هم به او می گفت:>>من یا باید حکومت کنم یا می روم .. من که شاه سوئد وانگلیس و اینها نیستم>>  با وجود این کشمکش ، امینی قائل به نوعی اعتماد سازی با هسته مرکزی قدرت در جهت پیشبرد رفرم های مدنظر خود( اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد) بود که با دولت مستعجل او ، این شیوه ی تعاملی نیز فرجامی جز شکست نداشت . چنان که  مرحوم مهندس سحابی در مصاحبه با مجله ی مهرنامه از امینی نقل می کند:( من فکر می کردم با حفظ استانکو(نظام پادشاهی) می توانم اصلاحات را انجام دهم) .  اما همانطور که گفتم شاه هیچ میلی به هرگونه اصلاحات نداشت وی از سر ناچاری ( به علت اعتصاب معلمها و کارگرها  و فشار دولت جان.اف .کندی ) به نخست وزیری علی امینی تن داد. جبهه ی ملی اما باوجود اینکه علی امینی از اعضای آن بود به علت این که وزارت دولت سپهبد زاهدی(دولت کودتا) تن داده بود و همچنین به علت آن که از امضا کنندگان کنسرسیوم نفت بود  او را به چشم یک خائن می نگریستند.  این روابط و دولت امینی (اردیبهشت 40-تیر41) در ادامه مطلب بیشتر بررسی می شود: 

ادامه مطلب

ادامه نوشته

میراث مصدق

تاریخ ایران دارای نقطه ای است که به تحلیل بسیاری از مورخان(من جمله دکتر میلانی) سرنوشت ایران را تا کنون تحت تاثیر خود قرار داده واز همین رو همواره محل بحث و جدل صاحب نظران والبته گروه های مختلف سیاسی بوده است.

و با اطمینان می توان گفت که هیچ دوره ای تاریخ ایران تا این حد سرنوشت ساز نبوده. این دوره در واقع سال های 1329 تا 1332 می باشد که با ترور سپهبد حاجیعلی رزم آرا و نخست وزیر ی دکتر مصدق آغاز وبا ملی شدن نفت به اوج خود می رسد والبته یک پایان تلخ موسوم به نام کودتای 28 مرداد.مقصود این پست البته  بررسی نقطه ی اوج این دوره در واقع ملی شدن صنعت نفت است. شاید این قبیل سخنان یاد اور حال وهوای عید نورز باشد (29 اسفند:روز ملی شدن نفت)  اما از آن جا که خرید شب عید آن هم یک عید باستانی  به غایت موفق تر از یک واقعه تاریخی در جلب اذهان عمومی است .* لذا ما در این روز حال وهوا که مصادف با دفاع تاریخی دکتر مصدق در دادگاه لاهه و خلع ید انگلیس از شرکت نفت توسط مهندس بازرگان است قصد بررسی جبهه ی ملی و چندو چون آن ها را داریم.

 

ادامه نوشته

تاریخچه ی خلیج فارس

پیش از آن که آریایی ها بر فلات ایران تسلط پیدا کنند ، آشوری ها قومی بودند که در شمال بین النهرین (مزوپوتامیا) می زیستند وتوانستند بر همه ی ناحیه میان رودان دست اندازی کنند و حتی دولت عیلام را سرنگون کنند . در کتیبه هایشان خلیج فارس را به نام (نامرتو) به معنی دریای تلخ نامگذاری کردند واین کهن ترین نامی است که از خلیج فارس بر جای مانده است.

در کتیبه ای که از داریوش بزرگ(اول) در تنگه ی سوئز یافتند ،عبارت <<درایه-تیه-هجا-پارسا-ائیتی>> یعنی "دریایی که  از پارس سر می گیرد " و بی گمان طبق جمله های قبلی و محل یافت "خلیج فارس "منظور بوده است.

ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

مسائل و مصائب نوروز

ضمن عرض تبریک به مناسبت فرارسیدن جشن نوروز این مطلب را از رضا مرادی غیاث آبادی برایتان قرار دادم .تا به حال وهوای نوروزیتان حسابی بیاید.

سال خوبی داشته باشید وباشیم.

با تشکر حسین

پیشینه نوروز

نوروز به مانند جشن شب یلدا یا شب چله، جشن بهاربُد و دیگر جشن های گاهنباری که در آغاز و میانه فصل ها برگزار می شده اند، جشنی برگرفته از زمان و طبیعت است. برای دانستن سرآغاز پیدایش و میزان قدمت و دیرینگی جشن ها و مناسبت های برگرفته از طبیعت نیاز چندانی به پی جویی در منابع مکتوب و شواهد باستان شناختی نیست. چرا که اینچنین جشن ها، از زمان های بسیار دیرین و از هنگامی که انسانِ نخستین، محیط پیرامون خود و تغییرات فصول را درک کرده است، شناخته شده بوده اند. انسانِ آغازین، این زمان ها و هنگام های طبیعی را به دلیل نیازهای روزمره و مقتضیات طبیعی خود می شناخته و بین این روزها با دیگر روزهای سال تفاوتی قائل می شده است.

در نتیجه، نوروز و جشن های مشابه در اعتدال بهاری، از دیرباز در میان مردمان سرزمین های گوناگون با نام ها و آیین ها و سنت های گوناگون روایی داشته و هنوز هم کم و بیش دارد. برای نمونه، جشن نوروز در میان سومریان و بابلیان با نام های «زَگموگ» و «اَکیتو» معمول بوده و شناخته می شده است.

ادامه مطلب

ادامه نوشته

روشنفکری عرب ( به بهانه ی تحولات اخیر جهان عرب)

دوستی  وقتی دید که من در حال خواندن مطلبی مفصل در مهرنامه با عنوان روشنفکری عرب سر کلاس پرورشی هستم گفت : روشنفکری و عرب ، عجب پارادوکسی!!! من گفتم این طور ها نیست و گفتم اگر این ۱۰ صفحه من باب این موضوع را در مهرنامه بخواندمی فهمد که تحولات کنونی مصر  و تونس و سایر کشور های عرب تا چه حد مدیون روشنفکرانش هست وتا چه حد امکان این است که از آرمان های این روشنفکران فاصله بگیرد. در واقع تحولات کنونی خاور میانه بیش از اینکه وامدار جنبش سبز ایران یا انقلاب اسلامی ایران باشد از وجود روشنفکرانی چون : "نصر حامد ابوزید" و "طاهر الحداد" بهره می بردو در عین حال به دلیل اینکه اینان با نسیم های مدرنیته آشنا شدند(به قول ابوزید) امکان این که به دام پیشروی کور کورانه از تجدد غرب را بکنند هست. در دواقع تجدد عربی ممکن است به تقلید غربی تبدیل شود  (به قول محمد عابد الجابری)

به طور کلی جریان های روشنفکری عربی شامل هفت جریان می باشند: ۱- جریان اصلاح طلبی دینی
(موسس: سید جمال الدین اسد آبادی) ۲- غرب گرایان لیبرال ( موسس: احمد لطفی السید) ۳- ناسیونالیست عربی(موسس:ساطع الحصری) ۴-اسلام گرایی (حسن البناء و اخوان المسلمین) ۵- نهضت انتقادیه ( موسس :نصر حامد ابوزید - محمد عابدالجباری -محمد آرکون-هشام شرابی-طاهر الحداد و...) ۶ - جریان های فمینیستی به دوشاخه برون دینی و درون دینی تقسیم می شود که  درشاخه درون دینی عایشه الحجامی و در شاخه برون دینی لیلا احمد موسس است.

آن چه در ادامه می آید شناختی است کلی از مناسبات فکری در جهان عرب : *

ادامه نوشته

از ماست که بر ماست

نفرت  از انگلیس یا بعضا امریکا در دل  وطن پرستان ایرانی رنگ غالب است. چرا؟

 ممکن است دلیل دخالت های این دو ابر قدرت و به قول مورخین حکومتی "روباه پیر/ شیطان بزرگ"و نقش آنها در عقب ماندگی ایران  عامل اصلی این تنفر باشد ،معهذا نمی توان تمام تقصیر را گردن این دو دول یا دولت دیگری انداخت واقعا اگر بینی بین اللهی به قضیه نگاه کنیم می بینیم که ایرانیان هم کم کارت دعوت نفرستند.( روراست باشیم اینقدر به خود دروغ نگوییم و به قولی حسن نراقی مشکلاتمان با شجاعت قبول کنیم)نه این که بگویند انگلیس بیا نه  بلکه آنقدر سرگرم کارهای داخلی و جنگ قدرت می شدند که فراموش می کردند که اصلا انگلیسی وجود دارد.

برای دنبال کردن رد پای استعمار و نقش ایرانیان در این معقوله به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته

آوخ آوخ آوخ×

حکایت از مردمی شروع می شود که وقتی ناراحتند،افسرده اند، خوش حال اند؛ یک کاررا خوب انجام میدهند وآن فحاشی است. از من دانش آموز بگیر تا رئیس جمهور(منظور شخص خاصی نیست) . نسلی که انقالبشان،نهضتشان،جنبششان؛حزب شان و...  با یک واژه مانوس گشته:مرگ بر ... و انواع فحش های دیگر .مرحوم بازرگان در کتاب سازگاری ایرانی نوشته است: فحش گفتن برای ایرانیان بیشتریک تفریح است تا انتقاد.راستش این بر می گردد به پر توقعی ما آن قدر پر توقعی یم که حد و اندازه ندارد. باز منظورم شخص خاصی نست اما دولت هر کاری را که انجام دهد باز مردم ناراضی اند.نمی گم که ناراضی نباشیم واقعا بعضی کار ها نارضایتی می طلبد.اما وقتی خودمان را اصلاح کردیم و واقع بینانه با امور نگاه کردیم .مثلا ایرانیان با متوسط کار ۳۳ دقیقه در روز می خواهند به کجا برسند.بعد یک جایی هم که کم می آورند شروع می کنند به فحش دادن. بدبختی اینکه انتقاد بلد نیستیم راست ش نه انتقاد کردن بلدیم ونه انتقاد پذیری(اولی علت و دومی معلول آن است) .بزرگان ما به یاد می آورند در زمان پهلوی اول جوی شروع شد از فرانسه حرف زدن مردم با یکدیگر در واقع هر کی ادعا روشنفکری و سواد می کرد با دوستش فرانسوی حرف می زد کاش موضوع به همین جا خلاصه می شد حتی سفیهانه به جای اعیاد ملی : چون یلدا و نوروز اعیادی چون کریسمس و عید پاک می گرفتند. در واقع آن روشنفکران سفیه تصور می کردند با این کارها مملکت فرانسه یا انگلیس می شود. به همین راحتی توقع داشتند که مملکتی که پنجاه درصد آن بی سواد است به فرانسه ۱۰۰ درصد دیپلمه آن موقع برسد(خانواده هایی که هم اکنون اینگونه هستند می اندیشند هنوزوجود دارد)

دوباره تکرار می کنم شاید واقعا بعضی کارها حرص ما را دربیاره اما نه فحش بدیم مثلا سبز ها به احمدی نژاد می گن :میمون و... و طرفداران حکومت به میر حسین موسوی می گویند:زن ذلیل، زنازاده و... . هر دو کار بده می خواهد از فلانی انتقاد کنی بگو  شما این طور ی چرا به زنش و کاپشنش گیر می دهی مرد مومن .

آوخ از ایرانیان که می انگارند با توهین می توانند انتقاد کردن یاد بگیرند، می توانند دیگری را اصلاح کنند ای خواهرم ای برادرم تا وقتی خویشتن را اصلاح نکنی نمی تونی بغل دستی ات را اصلاح کنی.

و آوخ هایی که تمام نمی شود...

*این یادداشت مصداق بارز پارادوکس است من خود با نارضایتی کامل از نارضایی هم وطنانم شکایت می کنم. اما توقع با نا رضایتی و انتقاد  با فحش تفاوت دارد.

بابت جسته و گریختگی این مطلب مرا ببخشید.

چرا از حافظ فال می گیرند؟

  (خلاصه ی سخنرانی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن)

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن

محمدعلی اسلامی ندوشن:

حافظ یکی ازمعمایی ترین گویندگان زبان فارسی است. چرا که از زندگی حرف می زند وزندگی عظیم ترین معمایی که با آن روبرو هستیم.دیوان حافظ یگانه کتابی است که در زبان فارسی از آن فال گرفته شده است.ما سابقه دقیقی برای این عمل سراغ نداریم، ولی  می دانیم  از روزگاری که چاپ بوده ودر اختیار مردم قرار گرفته ، فال گرفتن از دیوان وی هم اتفاق افتاده.تا جایی که من می دانم در دیگر زبانها وفرهنگ ها کتاب دیگری نیست که مردم برای آن چنین ماموریتی در نظر گرفته باشند.اما دلیل این که مردم حافظ را عیب گو خواندند و برای او لقب لسان الغیب نیز به او دادند چیست؟

بشر همواره همواره نسبت به آینده نادان بوده و در عین حال نیاز داشته که از آینده چیز هایی بداند.دلایل رجوع مردم به دیوان حافظ برای گرفتن فال نهایتا به موسیقی دیوان او  بر می گردد.همه اندیشه ،کنایه ها  و گفته های حافظ در موسیقی غزلیات وی خلاصه شده و به زبان وبیانش حالتی منحصر به فرد بخشیده است؛ وگرنه حافظ هیج حرف تازه ای نزده که گذشتگان مطرح نکرده باشند.** همچنین هیچ شاعری نتوانسته به اندازه ی حافظ مطالب دو پهلو به کار ببرد. گاهی از یک بیت حافظ سه مفهوم می شود استنباط  کرد  و همین وضعیت به خواننده  کمک می کند تا برداشتی را که دوست دارد را از شعر او داشته باشد.حافظ نیز هم شاعر عوام وهم شاعر خواص است از این رو می توان تسلّی بخش آلام همه مردم باشد.حافظ نه تنها وجدان آگاه ایرانی را سروده بلکه وجدان ناآگاه آن را نیز تشریح کرده است.

*به نقل از مجله ی مهر نامه شماره ی ۶
**در مطلبی دیگر در این وبلاگ ( مقایسه حافظ و مولوی) اشاره شد که حافظ گوهر شناس خوبی است وگوهر شعر دیگران  را صیغل داده و در شعر خود استفاده می کرده.

جامی وآثارش

 

(به مناسبت سالروز درگذشت جامی)

مقدمه:                  

شاید کمتر کسی بین ایرانیان جامی را نشناسد اما کم اند تعداد کسانی که قصه ای از او به خاطر داشته باشند یا چیزی بیشتر از یک اسم از او به خاطر بیاورند.

 

مردم ایران به قدری با جامی بیگانه اند که من گاهی اوقات شنیده ام که لفظ جامی را لقبی برای سعدی می دانند.!!! البته این بیگانگی ریشه در قهر دیرینه ی ایرانیان با کتاب و کتابخوانی دارد و این که ایرانیان علاقه به جمع آوری اطلاعات از طریق شنود دارند تا خواندن و قطعا با وجود کسانی چون مولوی سعدی وحافظ افرادی مثل :جامی ،بیدل دهلوی،صائب و... کمتر مطرح می شوند هرچند بسیار شایسته این هستند که در مورد آنان سخن رانده شود. پس بیاید قدری درباره جامی به بهانه سالروز فوتش (۱۱ ذی الحجه ۸۹۸ هجری قمری) بخوانیم:

زندگی نامه و آثار در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته